بحث اخلاقی : انس با خدا «عن مولانا أمیرالمؤمنین علیه السلام أنّه قال: الذکرمفتاح الاُنس»[1] یادخدا کلید انس با اوست
یکی دیگر از نقش های ذکر و یاد خدا در سازندگی معنوی انسان، که نقش فوق العاده مؤثری در سازندگی انسان دارد، انس با خدا ست.
انس یعنی آرام گرفتن به چیزی، خو گرفتن، دلبستگی، ضدّ نفرت است. کلمه انسان نیز از ریشه انس است. از این جهت است که انسان در زندگی نیاز به انس و الفت دارد، انسان یک موجود اجتماعی است و به همین جهت در روایت مفصلی که از امام صادق علیه السلام درباره سپاهیان عقل و جهل نقل شده، انس یکی از سپاهیان عقل شمرده شده است، البته با تعبیر الفت
وَ الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ.[2] جدایی از سپاهیان جهل است، الفت و انس از سپاهیان عقل است.
تنها کسی که نیاز به انس و انیس ندارد خداوند است.
امام صادق علیه السلام: ُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَسْتَأْنِسُ بِشَيْءٍ أَبْقَاهُ- وَ لَا يَسْتَوْحِشُ مِنْ شَيْءٍ أَفْنَاه[3] منزه است خدایی که به چیزی که باقی میدارد انس نمیگیرد و از چیزی که فانی میکند وحشت نمیکند.
پس تنها کسی که نیاز به انس ندارد خدا است و غیر از خدا همه نیازمند انس و الفت هستند.
نکته دیگر این که فرجام انس و دلبستگی به چیزهای ناپایدار، جدایی است. اگر انسان با چیزی که ناپایدار است انس بگیرد، خواهی نخواهی از آن جدا میشود و هر چه انس انسان با آن بیشتر باشد جدایی، دردآورتر و وحشتآورتر است. به همین جهت موقعی که روح میخواهد از بدن جدا شود انسان بیشترین وحشت را دارد. به دلیل دلبستگی که روح با بدن دارد، بالاترین وحشت انسان این است که روح بخواهد از بدن او جدا شود. از همین رو اسلام دلبستگیهای ناپایدار انسان را به گونهای هدایت میکند که ضمن تأمین نیازهای مادی و موقت انسان، جداییاش برای انسان خطرناک نباشد.
نکته سوم این است که بهترین و پایدارترین دوستی که انسان میتواند با آن انس بگیرد و دلبستگی پیدا کند، خدا است. اگر کسی با خدا انس داشته باشد، از هیچ چیزی وحشت نمیکند. از رسول اکرمصل الله علیه و آله و سلم نقل است، میفرماید:
لَا يَسْتَوْحِشُ مَنْ كَانَ اللَّهُ أَنِيسَه
[4] کسی که خدا انیس و مونس او باشد، هیچ وقت وحشت نمیکند،
چنین شخصی هیچ وقت احساس تنهایی و ترس نمیکند. این انیسی است که همیشه همراه انسان است. به عبارت دیگر انس با خدا زمینهساز آرامش مطلق انسان است.
حالا چه چیزی میتواند انس با خدا را برای انسان ایجاد کند؟ «الذکر مفتاح الانس»
اگر کسی بخواهد مونس خدا باشد، انیس خدا باشد، ذکر و یاد او کلید انس با اوست.
بحث فقهی موضوع: کتاب الخمس- مقدمه
در مقدمه مبحث خمس کتاب
تحریرالوسیله به مطلبی اشاره شده و بعد از آن وارد بحث میشوند. میفرماید:
و هو الذي جعله اللَّه تعالى لمحمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و ذريته كثر اللَّه نسلهم المبارك عوضا عن الزكاة التي هي من أوساخ أيدي الناس إكراما لهم، و من منع منه درهما كان من الظالمين لهم و الغاصبين لحقهم، فعن مولانا الصادق عليه السلام «إن اللَّه لا إله إلا هو لمّا حرّم علينا الصدقة أنزل لنا الخمس، فالصدقة علينا حرام و الخمس لنا فريضة و الكرامة لنا حلال» و عنه عليه السلام «لا يعذر عبد اشترى من الخمس شيئا أن يقول يا ربّ اشتريته بمالي حتى يأذن له أهل الخمس» و عن أبي جعفر عليه السلام «و لا يحل لأحد أن يشتري من الخمس شيئا حتى صل إلينا نصيبنا».[5] خداوند برای تکریم خاندان رسالت ؛ به جای زکات، که چرکهای دستمردم است؛ خمس را قرار داده است .کسی که یک درهم از خمس را ندهد، ظلم به خاندان رسالت کرده حق آنها را غصب کرده؛
فعن مولانا الصادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَمَّا حَرَّمَ عَلَيْنَا الصَّدَقَةَ أَنْزَلَ لَنَا الْخُمُسَ فَالصَّدَقَةُ عَلَيْنَا حَرَامٌ وَ الْخُمُسُ لَنَا فَرِيضَةٌ وَ الْكَرَامَةُ لَنَا حَلَال
[6] خداوند متعال از آن جایی که پرداخت صدقه را بر ما حرام نمود، پرداخت خمس به ما را واجب نموده است. و همچنین پرداخت هدیه به ما حلال است.
لَا يُعْذَرُ عَبْدٌ اشْتَرَى مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ يَا رَبِّ اشْتَرَيْتُهُ بِمَالِي حَتَّى يَأْذَنَ لَهُ أَهْلُ الْخُمُسِ.[7] کسی که از خمس چیزی را خریده است معذور نیست و نمیتواند بگوید من به مال خودم خریدم تا وقتی اهل خمس به او اجازه دهند(کنایه از پرداختن خمس)
چون صدقه را بر ما تحریم کرده ؛ در کتاب خودش خمس را برای ما نازل فرموده ؛ گرفتن صدقه بر خاندان رسالت حرام است، ولی دادن خمس به آنها واجب است ؛ کسی بخواهد به خاندان رسالت هدیهای بدهد این هم حلال هست، به عنوان صدقه ندهد، به عنوان زکات ندهد؛ اگر هدیه بدهد حلال است؛ معذور نیست کسی که از خمس چیزی را خریده است و نمیتواند بگوید من به مال خودم خریدم؛
زیرا اگر خمس به آن مال تعلق گرفته است، پس در واقع مال خودش نیست؛
و عن أبی جعفرعلیه السلام: لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقُّنَا.
[8] حلال نیست برای کسی که از خمس چیزی را بخرد تا این که حقّما را به ما برساند.
چند نکته:
نکته اول: اوساخ جمع وسخ است به معنی چرک
منظور همان دسترنج است که به مجاز چرک گفته شده است. این تعبیر از روایت گرفته شده است.
فَقَالَ إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ الْآيَةَ ثُمَّ قَالَ فَلَمَّا نَزَّهَ نَفْسَهُ عَنِ الصَّدَقَةِ وَ نَزَّهَ رَسُولَهُ وَ نَزَّهَ أَهْلَ بَيْتِهِ لَا بَلْ حَرَّمَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّ الصَّدَقَةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هِيَ أَوْسَاخُ أَيْدِي النَّاسِ لَا تَحِلُّ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ طُهِّرُوا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ وَ وَسَخٍ.[9] یک روایت دیگر هم در مبحث زکات وسائل الشیعه است، سندش هم صحیح است، از امام باقر و امام صادق ع نقل میکنند از پیغمبر اکرم ص میفرماید:
إِنَّ الصَّدَقَةَ أَوْسَاخُ أَيْدِي النَّاسِ وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَيَّ مِنْهَا وَ مِنْ غَيْرِهَا مَا قَدْ حَرَّمَهُ وَ إِنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَحِلُّ لِبَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ الْحَدِيث[10] صدقه چرکهای دست مردم است، خداوند از این چرکها و غیر از این چرکها بر من حرام نموده است. صدقه بر بنی عبدالمطلب حلال نیست.
نکته دوم: این که ایشان اشاره کردند، خمس به جای زکات است که زکات از «أوساخ أیدی الناس» است. چه فرقی بین خمس و زکات است؟ که زکات وسَخ و چرک است، ولیکن خمس طیب و طاهر است؟
با اینکه هر دو حقوق مالی هستند، در واقع دو نوع مالیات در اسلام هستند پس چه فرقی وجود دارد که زکات وسخ است ولی خمس پاک است؟
ظاهراً این فرقی که بین خمس و زکات است از تعبیر قرآن درباره خمس و زکات به وجود آمده است. در زکات میفرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها[11] نمیگوید این مال، از آن فقرا است، میگوید مال صاحب مال است، میفرماید این چیزی که هست، چون هنوز زکاتش داده نشده، صدقهاش داده نشده، چرک است، این چرک باید پاک شود، وقتی که زکات آن را برداشتی بقیه مال پاک میشود.
تا وقتی صدقه مال داده نشده پاک نیست، با پرداخت صدقه تزکیه و پاک میشود.
ولی تعبیر درباره خمس طور دیگری بیان شده است، می فرماید:
﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ﴾[12] هر چه غنیمت بگیرید خمس آن مال خدا ست؛ نمیگوید این اموال مال مردم است، یک پنجم آن را بدهید. اصلا میگوید از اول این خمس؛ مال امام است، مال سادات است؛ مال این اهل خمس است؛ مال این صاحب مال نیست، میگوید کسی که غنیمت دارد، یک پنجم آن مال خودش نیست تا بگوییم چون حق فقرا به آن تعلق گرفته است، مال را آلوده کرده و دادن آن، سبب پاک شدن مال است. دو تعبیر مختلف است:
خمس مال صاحب خمس است، ملک صاحب خمس است و آنها با صاحب مال شریک هستند.
ولی در زکات، مال ملک صاحب مال است که وقتی صدقه و زکات آن پرداخت شد پاک می شود. هم آن صدقه پاک است، هم باقیمانده آن پاک میشود. یعنی این طور نیست که کسی که زکات میگیرد چرک دارد میخورد، بلکه وقتی که صدقه و زکات آن داده شد پاک میشود، هم باقیمانده پاک است، هم خود آن صدقه پاک است.
ولی خمس اصلا مال خدا ست، مال اهل بیت است...
در این جا روایاتی را از باب اول کتاب خمس وسائل الشیعه با عنوان «» ذکر میکنیم:
باب اول: آنچه که پرداخت خمس آن واجب است روایت اول: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ قَالَ مِنْ أَكْلٍ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْيَتِيمُ.
[13] «محمد بن علی بن حسین» شیخ صدوق؛ «بإسناده عن أبی بصیر» ابی بصیر، یحیی ابو بصیر اسدی است که «ثقة جلیل» و از اصحاب اجماع؛ «قلت لأبی جعفرع» از امام صادق پرسیدم (سند این روایت مسند و صحیح است) کمترین چیزی که سبب میشود کسی مستحق آتش جهنم بشود چیست؟ فرمود: اینکه یک درهم از مال یتیم بخورد، و ما هم یتیم هستیم، اشاره به این که خمس، مال ماست و کسی که آن را نپردازد مستحق دوزخ میشود.
روایت دوم: بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْيَعْقُوبِيِ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَمَّا حَرَّمَ عَلَيْنَا الصَّدَقَةَ أَنْزَلَ لَنَا الْخُمُسَ فَالصَّدَقَةُ عَلَيْنَا حَرَامٌ وَ الْخُمُسُ لَنَا فَرِيضَةٌ وَ الْكَرَامَةُ لَنَا حَلَال
[14] این روایت سند ضعیفی دارد چون مرسل است. یک سند دیگر هم در کتاب «الخصال» آمده که آن نیز ضعیف است.
[15] روایت را یعقوبی از عیسی بن عبدالله نقل کرده است که هم خودش و هم پدرش و هم جدش مجهول است. در اینجا چون آیه وارد شده است ضعف روایات جبران می شود. یعنی روایت از نظر سندی ضعیف است ولی مضمون و محتوای آن معتبر است. در فرمایشات امام در مقدمه خلاصه این روایت آمده بود.
روایت سوم: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنِّي لآَخُذُ مِنْ أَحَدِكُمُ الدِّرْهَمَ وَ إِنِّي لَمِنْ أَكْثَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَالًا مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلَّا أَنْ تُطَهَّرُوا.
[16] این روایت نیز موثقه است، صدوق نقل میکند از عبدالله بن بکیر که فطحی است ولی ثقه و از اصحاب اجماع است یک درهم میآورید میدهید به عنوان خمس قبول میکنم؛ با این که از نظر مالی جزء ثروتمندان مدینه هستم، زیرا میخواهم این مال تطهیر و پاک شود نه این که نیاز داشته باشم.
روایت چهارم: وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَشْتَرِيَ مِنَ الْخُمُسِ شَيْئاً حَتَّى يَصِلَ إِلَيْنَا حَقُّنَا.
[17] «عنه عن محمد بن علی بن حسین عن محمد بن یحیی» یعنی محمد بن یعقوب، این روایت از کلینی است از محمد بن یحیی «عن احمد بن محمد بن عیسی أشعری» که «ثقة جلیل» است؛ «عن علی بن حَکم» که آن هم «ثقةٌ جلیل» است، «عن علی بن أبی حمزة» علی بن ابی حمزه بطائنی از سران واقفه است ولی چون مشایخ روایاتی که از او میگیرند مربوط به قبل از وقف اوست، مورد وثوق است «عن أبی بصیر» ابی بصیر هم یحیی اسدی است که ایشان «ثقةٌ جلیل» است، که این روایت در همان متن تحریرالوسیله هم بود.
روایت پنجم: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنِ اشْتَرَى شَيْئاً مِنَ الْخُمُسِ لَمْ يَعْذِرْهُ اللَّهُ اشْتَرَى مَا لَا يَحِلُّ لَهُ.
[18] «محمد بن حسن بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب» که «ثقةٌ جلیل» است؛ «عن أحمد بن محمد» این هم «ثقةٌ جلیل»؛ «عن حسین بن قاسم» حسین بن قاسم همان حسین بن سعید اهوازی است که اینجا تحریف شده است، ایشان نیز «ثقةٌ جلیل» است؛ «عن أبان» ابان بن عثمان احمر، که از اصحاب اجماع است، از ابی بصیر از امام باقر ع، این روایت هم سندش صحیح است، کسی که از خمس چیزی بخرد خدا او را معذور نمیدارد؛ و او چیزی را خریده که برایش حلال نیست.
روایت ششم: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَرَأْتُ عَلَيْهِ آيَةَ الْخُمُسِ فَقَالَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ وَ مَا كَانَ لِرَسُولِهِ فَهُوَ لَنَا ثُمَّ قَالَ لَقَدْ يَسَّرَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ رَزَقَهُمْ خَمْسَةَ دَرَاهِمَ وَ جَعَلُوا لِرَبِّهِمْ وَاحِداً وَ أَكَلُوا أَرْبَعَةً حَلَالًا ثُمَّ قَالَ هَذَا مِنْ حَدِيثِنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَعْمَلُ بِهِ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَيْهِ إِلَّا مُمْتَحَنٌ قَلْبُهُ لِلْإِيمَانِ.
[19] محمد بن حسن صفار «ثقةٌ جلیل» ولی در بصائر الدرجات از ابی محمد نقل میکند که آن ابی محمد مجهول است؛ «عن ابراهیم بن موسی» که ثقه است، از موسی بن جعفر بن وهب بغدادی، که «ثقةٌ علی التحقیق» ولی به خاطر آن کسی که صفار از او نقل میکند مجهول است، این سند ضعیف است؛ علاوه بر آن، روایت مضمره هم می باشد، بر امام خواندم آیه خمس را؛ پس فرمود: سهم خدا مال رسول است؛ آنچه مال پیغمبر است از آن ماست؛سپس فرمود: خداوند بر مؤمنین آسان گرفته است که پنج درهم روزی آنها نموده است که یک درهم آن را برای خدا قرار می دهند و چهار درهم دیگر را استفاده می کنند؛بعد فرمود: این از سخنهای سخت ما است که تنها کسانی که قلبشان از ایمان امتحان شده است میتوانند قبول کنند، یعنی شیعیان اهل بیت و دیگران قبول نمیکنند.
این روایات باب اول بود. از این پس وارد بحث میشویم.
امام (رحمة الله علیه) میفرمایند:
القول فيما يجب فيه الخمس يجب الخمس في سبعة أشياء الأول- ما يغتنم قهرا بل سرقة و غيلة - إذا كانتا في الحرب و من شئونه- من أهل الحرب الذين يستحل دماؤهم و أموالهم و سبي نسائهم و أطفالهم إذا كان الغزو معهم بإذن الإمام عليه السلام من غير فرق بين ما حواه العسكر و ما لم يحوه كالأرض و نحوها على الأصح و أما ما اغتنم بالغزو من غير إذنه فإن كان في حال الحضور و التمكن من الاستئذان منه فهو من الأنفال، و أما ما كان في حال الغيبة و عدم التمكن من الاستئذان فالأقوى وجوب الخمس فيه سيما إذا كان للدعاء إلى الإسلام[20] ورود:
«و الکلام فیما یجب فیه الخمس» بعد از آن مقدمه، چهار مبحث در کتاب خمس، دارند:
فصل اول، در چه چیزهایی خمس واجب است؟
فصل دوم، مستحقین خمس چه کسانی هستند؟
فصل سوم، کیفیت تقسیم خمس میان مستحقین به چه شکلی است؟
فصل چهارم، بحث انفال.
ابتدا بحث در «فیما یجب الخمس» است. در اینجا نیز یک بحث مقدمه ای داریم درباره وجوب خمس.
وجوب خمس از مسلّمات فقه شیعه و سنّی است. یعنی فی الجمله هیچ اختلافی در اصل وجوب خمس میان مسلمین وجود ندارد. اختلاف در متعلق خمس و مصرف خمس وجود دارد؛ ولی در اصل وجوب خمس در اسلام اشکال و اختلافی وجود ندارد؛ هم قرآن بر اصل وجوب خمس دلالت دارد، هم سنّت متواتره؛ و هم اجماع مسلمین. به همین جهت وجوب خمس مثل وجوب نماز است و از ضروریات دین است و اگر کسی منکر وجوب خمس بشود کافر است و جزء کفار حساب میشود؛ چون انکار وجوب خمس به انکار نبوت و انکار قرآن می انجامد که انکار ضروریات دین است و موجب کفر و نجاست شخصی میشود که یک چنین ادعایی و انکاری را کرده است.
مایجب فیه الخمس:
امام در تحریر الوسیله اینطور میفرمایند، «القول فیما یجب فیه الخمس» مبحث اول، سخن درباره این است که خمس به چه چیزهایی تعلق میگیرد؟ میفرماید: خمس در هفت چیز واجب است:
اول: چیزی که با زور در جنگ غنیمت گرفته میشود؛ یا به وسیله سرقت و غیلت در جنگ به دست می آید، سرقت یعنی دزدی، غیلت به معنای نیرنگ، خدعه، حیله،پس نه تنها غنیمت قهری بلکه چیزی که از طریق سرقت و غیلت در جنگ گرفته باشد، نیز غنیمت حساب میشود. غنیمت باید از اهل حرب گرفته شده باشد، از آنهایی که خونشان و مالشان و اسیر کردن زنها و اطفالشان حلال است. اگر جنگ با آنها به اذن امام باشد، بنابر نظریه صحیح تر فرقی نمیکند که این اموال در میدان جنگ باشد یا در خارج از میدان جنگ باشد، مثل زمین و مانند زمین. اما اگر در جنگ بدون اذن امام چیزی غنیمت گرفته شود، اگر در حال حضور و تمکّن از استئذان باشد از انفال محسوب میشود و اگر در حال غیبت باشد و امکان استئذان نباشد؛ اَقوی این است که خمس در آن واجب است، خصوصاً اگر برای دعوت به اسلام باشد.
تبیین و استدلال:
اولین چیزی که خمس به آن تعلق می گیرد و در این باره هیچ تفاوتی بین شیعه و اهل سنّت نیست، غنیمت جنگی است. چون خداوند سبحان میفرماید: هر چه که به غنیمت گرفته اید پس خمس آن از آن خدا است...
﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير﴾[21] اختلافی که وجود دارد در معنای غنیمت است، که اهل سنت آن را فقط به غنیمت جنگی معنا می کنند بنابراین اولین بحثی که در اینجا وجود دارد تبیین و تفسیر آیه کریمه ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ﴾ است.
إن شاءالله از جلسه بعد وارد تفسیر این آیه نورانی خواهیم شد.