درمان بیماری نیروی ادراک

درمان بیماری نیروی ادراک

نخستین مسئله در مورد بیماری نیروی اندیشه و ادراک این است که: آیا اصولاً این بیماری قابل درمان هست یا خیر؟ آیا بیماری های عقلی هم مانند بسیاری از بیماری های جسمی، قابل علاج است یا مانند برخی از بیماری ها غیر قابل درمان است؟
پاسخ این سؤال از نظر قرآن کریم مثبت است، مشروط به این که بیماری، مزمن نشده باشد.

نخستین مسئله در مورد بیماری نیروی اندیشه و ادراک این است که: آیا اصولاً این بیماری قابل درمان هست یا خیر؟ آیا بیماری های عقلی هم مانند بسیاری از بیماری های جسمی، قابل علاج است یا مانند برخی از بیماری ها غیر قابل درمان است؟

 پاسخ این سؤال از نظر قرآن کریم مثبت است، مشروط به این که بیماری، مزمن نشده باشد.

بیماری های غیر قابل علاج

در صورتی که تراکم زنگار اعمال ناشایست، موجب فساد جوهر نیروی اندیشه و ادراک نگردد، بیماری های عقلی قابل درمان است، ولی اگر این زنگارها آن قدر زیاد باشد که جوهر آینه عقل را فاسد نماید و میکرب هوس چنان در جان ریشه کند که انسان، مبتلا به بیماری «طبع» و «ختم» شود و مرگ عقلی انسان فرا رسد، در این صورت، بیماری اندیشه، غیر قابل علاج است و هیچ طبیب روحانی و هیچ پزشک روانشناسی نمی تواند این بیماری را درمان کند.

 در این مورد حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که مضمون آن را محدثان شیعه و سنی روایت کرده اند و متن آن چنین است:

 إذا أذنَبَ العَبدُ نَکتَ فی قَلبِهِ نُکتَةٌ سَوداءُ، فَإنْ تابَ صَقُلَ مِنهَا، فَإن عَادَ زَادَتْ حَتّی تَعظُمَ فی قَلبِهِ. [۱] هنگامی که انسان گناهی کند، نقطه سیاهی در دل او پدید می آید. پس اگر توبه کرد، دل از آن سیاهی جلا می یابد و اگر تکرار کرد، سیاهی افزوده می شود تا این که به صورت توده ای عظیم در می آید.

 حدیث فوق از طریق اهل سنت نقل شده است. همین مضمون از طریق شیعه به این شکل از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است:

 إنَّ المُؤمِنَ إذا اَذنَبَ کانَتْ نُکتَةٌ سَوداءُ فی قَلبِهِ، فَإنْ تابَ و نَزَعَ و اسْتَغفَرَ صَقُلَ قَلبُهُ مِنهُ، و إن زادَ زَادَتْ، فَذلِک الرَّینُ الّذی ذَکرَهُ اللّهُ فی کتَابِهِ... [۲] وقتی که مؤمن، گناه کند، آن گناه به صورت نقطه سیاهی در صفحه دل او در می آید. پس اگر توبه کرد و دست برداشت و از خداوند آمرزش خواست، آینه دل از آن سیاهی جلا می یابد و اگر بر گناه خود افزود، سیاهی دل افزون می شود. و این تیرگی دل همان زنگاری است که خداوند متعال در کتاب خود از آن یاد کرده است.... [۳]

 در این حدیث، قلب و ذهن و عقل انسان به صفحه آینه پاک و صیقلی و روشنی تشبیه شده است که با نخستین کار ناشایسته لکه سیاه و تاریکی بر آن می افتد. وقتی انسان به حق دیگری تجاوز می کند، وقتی دروغ می گوید، وقتی حرام می خورد و بالأخره وقتی انسان کاری انجام می دهد که عقل می گوید انجام مده، نقطه سیاهی بر صفحه سفید آینه دل می نشیند. اگر بلافاصله پشیمان شد و توبه کرد، آب توبه غبارهای آینه عقل را می شوید و آن سیاهی، به تدریج، از صفحه دل محو می شود و قلب، رفته رفته به حالت نخستین خود باز می گردد. ولی اگر علاوه بر این که توبه نکرد، گناه قبلی را تکرار کرد یا این که مرتکب گناه دیگری شد، آن نقطه سیاه، به تدریج، بزرگ تر و بزرگ تر می گردد تا آن که همه صفحه آینه قلب را فرا می گیرد. و هنگامی که سیاهی همه دل را فرا گرفت، آینه دل دیگر قابل شستشو نیست و این جاست که بیماری اندیشه، غیر قابل علاج و هلاکت انسان قطعی و غیر قابل اجتناب می گردد و به گفته امام صادق علیه السلام:

 إذا أذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فی قَلبِهِ نُکتَةٌ سَوداءُ، فَإنْ تابَ انمَحَتْ، و إن زَادَ زَادَتْ حَتّی تَغلِبَ عَلی قَلبِهِ فَلَا یفْلِحُ بَعدَها أبدا. [۴] هنگامی که انسان گناهی انجام دهد، نقطه سیاهی در صفحه دلش ظاهر می گردد. پس اگر توبه کرد، آن نقطه، پاک می شود و اگر بر گناه خود افزود، نقطه سیاه افزوده می شود تا این که تمام دل را فرا بگیرد و پس از این که سیاهی دل را فرا گرفت، دیگر هرگز انسان رستگار نخواهد شد.

 این گونه افراد که سیاهی، دل آنان را تماما فرا گرفته است، قابل هدایت و راهنمایی نیستند و هشدار پیامبران الهی کوچک ترین اثری در هشیاری و هدایت آنان ندارد. از این رو، قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام(ص) در باره این افراد می فرماید:

 «إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ سَوَآءٌ عَلَیهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یؤْمِنُونَ. [۵]

 آنان که کافر شدند، هشدارشان بدهی یا ندهی برایشان یکسان است و ایمان نخواهند آورد» .

 قبلاً توضیح دادیم که یکی از موانع شناخت «کفر مذموم» [۶] است. کسانی که در راه کفر، یعنی در مسیر عناد و لجاج و تعصب در برابر حق، آن قدر پیش رفته اند که قادر به بازگشت نیستند و کفر، صفت ثابت و دائمی آنان شده است، هشدار پیامبران الهی اثری در بازگشتشان از این راه خطرناک ندارد و به تعبیر قرآن کریم، مَثَل آنان مثل گلّه ای است که از فریادها و هشدارهای چوپان برای رهایی از خطر چیزی جز همهمه و سر و صدا نمی فهمند. [۷]

 افراد کافر نمی توانند حقیقت هشدار پیامبران الهی را دریابند، چون از حیات انسانی محروم اند. هشدار، تنها انسان های زنده را هشیار می کند؛ به گفته قرآن کریم:

 «... لِّینذِرَ مَن کانَ حَیا. [۸]

... تا هشدار دهد کسی را که زنده است» .

 پیام الهی و پیام آور او، تنها برای کسانی مفید و مؤثر است که عقلشان نمرده و شناخت آنان منحصر به شناخت های حسی و حیوانی نیست. آنان که از نظر عقلی مرده اند، مشمول این خطاب اند که:

 «إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی.[۹]

 ای پیامبر ! یقینا تو نمی توانی سخن خود را به مردگان بفهمانی» .

 «وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لَا یسْمَعُواْ وَتَرَاهُمْ ینظُرُونَ إِلَیک وَهُمْ لَا یبْصِرُونَ. [۱۰]

 (ای پیامبر !) اگر آنان را به هدایت بخوانی نمی شنوند، و می بینیشان که به تو می نگرند، ولی [به دیده بصیرت ]نمی بینند!» .

 یعنی فرضا اگر پیامبران الهی تصمیم بگیرند افرادی را که از نظر اندیشه مرده اند هدایت کنند، نمی توانند ؛ چون گوش عقلِ این مردگان نمی شنود و دیده بصیرتشان نمی بیند؛ دیده حس آنان سالم است و پیامبر را ظاهرا می بینند، ولی دیده عقل شان کور است و لذا نمی توانند حقایق عقلی وحی و پیام پیام آوران الهی را مشاهده کنند. قرآن کریم، در وصف این مردگان عقلی می فرماید:

 «مَا کانُواْ یسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ مَا کانُواْ یبْصِرُونَ. [۱۱]

 

 آنان نمی توانستند بشنوند و نمی توانستند ببینند» .

 این آیات اشاره به این دارند که وقتی غبار اعمال ناشایست بر آینه اندیشه متراکم شد، انسان، مبتلا به موانع دائمی شناخت می شود و توانایی شناخت حقایق عقلی و قلبی به کلی از او سلب می گردد و دیگر نمی تواند حقیقت را بفهمد، نه این که می تواند بفهمد و نمی فهمد.

 در این هنگام، تنها تازیانه مرگ می تواند موانع شناخت را رفع کند و مستی هوس را از سر بیرون کند و آدمی را هشیار سازد.

 در جهان پس از مرگ، هنگامی که حجاب ها از جلو دیده عقل کنار می رود، انسان خود را در برابر حقایقی می بیند که از آنها غافل بوده است و مورد این خطاب واقع می شود که:

 «لَّقَدْ کنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَـذَا فَکشَفْنَا عَنک غِطَـآءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدِیدٌ. [۱۲]

 همانا تو از آنچه اکنون می بینی غافل بودی، ولی ما حجاب تو را برداشتیم و دیده ات امروزتیزبین و دقیق است» .

 و وقتی حجاب ها کنار رفت و حقایق آشکار شد، مجرمان از خداوند تقاضا می کنند که به جهان پیش از مرگ بازگردند تا گذشته خود را جبران نمایند. قرآن کریم صحنه این تقاضا را چنین تصویر می کند:

 «وَ لَوْ تَرَی إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَآ أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَــلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ. [۱۳]

 ای کاش می دیدی وقتی را که مجرمان، سرافکنده نزد پروردگارشان چنین می گویند: پروردگارا! اکنون دیدیم و شنیدیم! پس ما را به دنیا باز گردان که این بار نیکو عمل می کنیم، که [آنچه را باور نداشتیم] اکنون باور کردیم» .

 ولی کار از این حرف ها گذشته است و پشیمانی روز قیامت سودی ندارد.

 در سوره اِسراء صحنه ورود افرادی که در این جهان فاقد چشم و گوش و عقل بوده اند، این گونه تصویر شده است:

 «وَنَحْشُرُهُمْ یوْمَ الْقِیـمَةِ عَلَی وُجُوهِهِمْ عُمْیا وَ بُکمًا وَ صُمًّا» . [۱۴] روز قیامت آنان را بر صورت هایشان محشور می کنیم در حالی که کور و گنگ [۱۵] و کرند.

 نکته جالبی که در این آیه مطرح شده است این است که در روز قیامت، کسانی که دیده عقلشان در دنیا نابینا و گوش دلشان ناشنوا بوده است، با چهره ای کور و کر و گنگ محشور می شوند، درست به عکس دنیا.

 آنان در جهان پیش از مرگ، به حسب ظاهر، بینا و شنوا، و در واقع کور و گنگ بودند، ولی در قیامت و جهان پس از مرگ، مطلب به عکس می شود و آنان واقعا بینا و شنوا می گردند: «رَبَّنَآ أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا» ، لکن چهره ظاهری ایشان به نشانه این که در دنیا حق را نمی دیدند و سخن حق را نمی شنیدند و به حق اعتراف نمی کردند، کور و گنگ و لال بوده، این گونه محشور می شوند. و هنگامی که به خداوند اعتراض می کنند که چرا آنان را کور محشور کرده است و حال آن که چشمانشان در دنیا سالم بوده است ؟ به آنان پاسخ داده می شود که:

 «کذَ لِک أَتَتْک ءَایـتُنَا فَنَسِیتَهَا وَ کذَ لِک الْیوْمَ تُنسَی. [۱۶]

 همان طور که دلایل قطعی و روشنِ من برای تو آمد و تو آنها را نادیده انگاشتی و از یاد بردی، همچنان امروز فراموش می شوی» .

بیماری های قابل علاج

تا این جا توضیح دادیم که اگر بیماری های اندیشه موجب سیاه شدن کامل آینه قلب و باعث مرگ اندیشه شود، در این جهان قابل علاج نیست. اکنون می خواهیم این مطلب را توضیح دهیم که اگر بیماری های اندیشه به این حد از وخامت نرسیده باشد، قابل درمان است.

 در زمینه درمان بیماری های عقلی، از دیدگاه اسلام، دو مسئله باید مورد بررسی قرار گیرد:

 مسئله اول این که پزشک بیماری های عقلی کیست؟ و مسئله دوم این که، داروی بیماری های عقلی چیست؟

پزشک بیماری های عقلی

نخستین مسئله در مورد علاج بیماری های اندیشه یافتن طبیبانی است که متخصص درمان این بیماری ها باشند تا با مراجعه به آنان و به کار بردن داروهایی که تجویز می کنند، بیمار، سلامتی اندیشه و روان خود را بازیابد.

 از دیدگاه قرآن و احادیث اسلامی، این پزشکان عبارت اند از انبیای الهی و جز پیامبران الهی و پیروان راستینشان، هیچ روانشناسی توان درمان بیماری های اندیشه و روان انسان را ندارد.

 امام علی علیه السلام رسول اکرم(ص) را این طور توصیف می فرماید:

 طَبِیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ... مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ و مَواطِنَ الحَیرَةِ. [۱۷] او پزشک سیاری است که با داروهای شفابخش خود در جستجوی مواضعی است که میکرب غفلت و ناآگاهی در آنها لانه کرده و بیماری حیرت و سرگردانی، اقامت گزیده است.

 در این کلام، امام فرستادگان الهی را به عنوان پزشکانی مطرح می کند که متخصص درمان بیماری های فکری و روحی هستند و منتظر نمی نشینند که بیمار به آنان مراجعه کند، بلکه داروها و ابزار پزشکی خود را به همراه داشته، درپی بیمار می گردند.

 آنان با یک جراحی دقیق و حساب شده روانی، موانع شناخت های عقلی و قلبی را برمی دارند و غبارهای هوا و هوس را از آینه اندیشه می شویند، و با این عمل، گوهر تابناک عقل را از لجنزار شهوت استخراج می کنند و چراغ فروزان اندیشه را از حجاب دوده های هوس پاک می سازند. از این رو امیر مؤمنان علیه السلام در سخنی دیگر در فلسفه بعثت انبیا می فرماید:

 ویثِیروا لَهُم دَفائِنَ العُقُولِ. [۱۸]

 یعنی یکی از رازهای بعثت، استخراج عقل های مدفون است. انبیای الهی با درمان بیماری های اندیشه و استخراج گوهر عقل و روشن کردن چراغ فکر، مردم را از تاریکی های موانع شناخت و حجاب های هوس خارج می کنند و به جهان روشنی و نور که حقایق هستی، آن چنان که هست، در آن هویداست، وارد می سازند. لذا قرآن کریم در فلسفه بعثت موسی علیه السلام می گوید:

 «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِئایـتِنَآ أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَک مِنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَی النُّورِ. [۱۹]

 همانا موسی را همراه با دلایل روشن و قطعی خود فرستادیم که برو و مردم خود را از تاریکی ها خارج کن و به روشنایی و نور وارد ساز» .

 همچنین در فلسفه قرآن و نبوت پیامبر اسلام آمده است:

 «کتَـبٌ أَنزَلْنَـهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَی النُّورِ. [۲۰]

 این کتابی است که برتو فرو فرستادیم تا مردم را از تاریکی ها خارج و به نور وارد سازی» .

 این روشنایی، روشنایی حسی نیست. پیامبران برای اختراع برق یا تغییر عوامل روشنایی حسی نیامده اند. این کار را انسان خود می تواند و باید خود انجام دهد. آنچه پیامبران برای آن آمده اند و انسان خود توان انجام آن را ندارد، ایجاد روشنایی عقلی است و این یکی از اساسی ترین رازهای بعثت انبیای الهی است.

داروی بیماری های عقلی

دومین مسئله در زمینه درمان بیماری های عقلی این است که داروی این بیماری ها چیست؟ و پیامبران الهی که پزشکان متخصص این بیماری ها هستند، با کدام دارو آنها را درمان می کنند؟

الف ـ وحی

از دیدگاه قرآن کریم داروی بیماری اندیشه «وحی» است، و انبیای الهی با این دارو افرادی را که مبتلا به بیماری های فکری و روحی مبتلا هستند، درمان می کنند. قرآن کریم در این باره چنین فرموده است:

 «یـأَیهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْکم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ. [۲۱]

 ای مردم ! همانا برای شما دلیل روشنی از جانب پروردگارتان آمد و نیز آنچه بیماری های درونی شما را درمان می کند» .

 دلیل روشن و داروی شفا بخشی که بیماری های درونی و فکری و روحی انسان را درمان می کند، وحی است، [۲۲] و تنها پیامبران الهی و کسانی که در کلاس آنان طب آموخته اند می توانند این بیماران را معالجه کنند و تنها بیمارانی علاج می شوند که به نسخه انبیا عمل کنند و داروی وحی را به کار برند. به گفته امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به آیندگان تاریخ اسلام:

 اِعلَمُوا أنَّکمْ إنِ اتَّبَعتُم طَالِعَ المَشرِقِ سَلَک بِکم مَناهِجَ الرَّسولِ(ص) فَتَداوَیتُم مِنَ العَمی و الصُّمِّ و البُکمِ.... [۲۳] بدانید که اگر از طلوع کننده از شرق پیروی کنید، شما را در منهج و مسیر پیامبر می برد، و در نتیجه به کارگیری داروهای او بیماری های کوری و کری و گنگی درونی خود را درمان خواهید کرد.

 مخاطب این سخن، مردم جهان در زمان ظهور ولی عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ هستند و می تواند خطاب به مردم معاصر ما نیز باشد. امام در این کلام از رهبری سخن می گوید که در آینده تاریخ اسلام خورشیدوار، از مشرق زمین طلوع می کند و با درمان بیماری های عقلی بشر، دیده بصیرت مردم را بینا و گوش عقل آنها را شنوا و زبان آنها را برای اعتراف به حق گویا می سازد و با رفع موانع شناخت و روشن ساختن چراغ اندیشه، مردم را در راهی که پیامبر اسلام و همه پیامبران الهی به آن دعوت می کردند که راه خدا و مسیر وصول به سعادت دنیا و آخرت است، حرکت می دهد.

ب ـ بلا و مشکلات

از دیدگاه قرآن در کنار داروی وحی که درمان اساسی بیماری های عقلی است، داروی مسکن دیگری برای علاج بیماری های عقلی وجود دارد و آن بلا و مشکلات و حوادث تلخ زندگی است. بدین جهت، هنگامی که پیامبران الهی برای درمان این بیماری ها مأموریت می یافتند، خداوند مردمی را که به بیماری های عقلی مبتلا بودند، در وضع سختی قرار می داد که هر چند به طور موقت، حجاب های اندیشه آنان برداشته شود تا بتوانند پیام رهایی بخش و سعادت آفرین پیامبران الهی را دریابند. قرآن کریم در این باره چنین می فرماید:

 «وَمَآ أَرْسَلْنَا فِی قَرْیةٍ مِّن نَّبِی إِلآَّ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِالْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ. [۲۴]

 هیچ پیامبری را در مجتمعی نفرستادیم مگر آن که مردم آن مجتمع را گرفتار سختی ها و ناراحتی ها کردیم که شاید با توسل و توجه به خدا، آماده پذیرش حق شوند» .

 قبلاً به طور مشروح، در این زمینه بحث کردیم که یکی از داروهایی که آینه عقل را پاکسازی می کند، فشارها و مشکلات زندگی است. کسی که در راه غلط و خطرناکی می رود، اگر سرش به سنگ مشکلات بخورد، هشیار می گردد. از این رو، مشکلات و مصائب زندگی برای آن دسته از مردم که گرفتار موانع دائمی شناخت نیستند، از نعمت های بزرگ الهی است.

خلاصه

بیماری های نیروی ادراک، اگر به حیات عقلی انسان پایان دهد، قابل علاج نیست.

 روان انسان صفحه سفیدی است که با نخستین کار ناشایست نقطه سیاهی بر آن ظاهر می شود. اگر پشیمان شد و توبه کرد، آن نقطه پاک می شود و اگر ادامه داد، سیاهی صفحه دل افزون می شود تا آن جا که تمام صفحه را فرا می گیرد.

 در صورتی که سیاهی، تمام صفحه دل را فرا گیرد، حیات عقلی انسان به پایان می رسد.

 هیچ پیامبری نمی تواند بیماری اندیشه کسی را که سیاهی، همه دلش را فراگرفته و حیات عقلی او پایان یافته است، درمان کند و او را هدایت نماید.

 کسانی که به علت ابتلا به بیماری های اندیشه، در دنیا دیده عقلشان نابینا و گوش دلشان ناشنواست، در قیامت، بینا و شنوا می شوند و سرافکنده و شرمسار در حالی که چهره ظاهری آنان کور و کر و گُنگ است، از خداوند می خواهند آنان را به دنیا بازگرداند تا گذشته خود را جبران کنند.

 بیماری های اندیشه اگر موجب سیاه شدن کامل دل و پایان یافتن حیات عقلی انسان نشده باشند، قابل علاج هستند.

 انبیای الهی پزشکانی هستند که تخصّص آنان درمان بیماری های عقلی است و جز پیامبران خدا (و پیروان راستین آنان در حدّ خود) هیچ روان شناسی توان درمان بیماری های اندیشه و روان انسان را ندارد.

 انبیای الهی پزشکانی هستند که خود به سراغ بیمار می روند و با درمان بیماری های اندیشه و روشن کردن چراغ فکرِ مردم آنان را از تاریکی های موانع شناخت خارج و به جهان نور که در آن حقیقت آنچنان که هست هویداست، وارد می سازند.

 داروی بیماری اندیشه «وحی» است و انبیای الهی با این دارو بیماری های فکری و روحی انسان را معالجه می کنند.

 از دیدگاه قرآن، در کنار داروی وحی که درمان اصلی بیماری های عقلی است، داروی مُسکن دیگری وجود دارد و آن عبارت از بلاست که به طور موقت دیده عقل کسانی را که فاقد حیات انسانی نیستند، بینا می سازد.

 

[۱] المستدرك على الصحیحین: ج ۱ ص ۴۵ ح ۶.

[۲] روضة الواعظین: ص ۴۵۴.

[۳] «كَلَا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ یكْسِبُونَ» (مطففین: آیه ۱۴).

[۴] الكافى: ج ۲ ص ۲۷۱ ح ۱۳.

[۵] بقره: آیه ۶.

[۶] ر. ك: بخش سوم / فصل پنجم: كفرِ مذموم.

[۷] «وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِى ینْعِقُ بِمَا لَا یسْمَعُ إِلَا دُعَآءً وَ نِدَآءً» (بقره: آیه ۱۷۱).

[۸] یس: آیه ۷۰.

[۹] نمل: آیه ۸۰.

[۱۰] اعراف: آیه ۱۹۸.

[۱۱] هود: آیه ۲۰.

[۱۲] ق: آیه ۲۲.

[۱۳] سجده: آیه ۱۲.

[۱۴] اسرا: آیه ۹۷.

[۱۵] فرق گنگ و لال این است كه گنگ به هیچ وجه نمى تواند حرف بزند ؛ ولى لال با زبان اشاره قادر به اداى مقصود است.

[۱۶] طه: آیه ۱۲۵.

[۱۷] نهج البلاغة: خطبه ۱۰۸.

[۱۸] همان: خطبه ۱.

[۱۹] ابراهیم: آیه ۵.

[۲۰] ابراهیم: آیه ۱.

[۲۱] یونس: آیه ۵۷.

[۲۲] ر. ك: میزان الحكمة: باب ۳۳۵۰ (ما یشفى القلب).

[۲۳] الكافى: ج ۸ ص ۶۶ ح ۲۲.

[۲۴] اعراف: آیه ۹۴. 

منبع : حدیث نت