تاريخ: دوشنبه 1393/11/13
کد : 38736
وظیفه ما حفظ میراث امام خمینی است

وظیفه ما حفظ میراث امام خمینی است

حضرت آیت الله ری شهری در گفتگو با هفته نامه حریم امام: پر برکت ترین کاری که در طول عمرم انجام دادم خدمت به آستان نورانی حضرت عبدالعظیم علیه السلام است. ....
این گفتگو در ایام ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و در آستانه ایام الله مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی انجام شده است.

حضرت آیت الله ری شهری  در ایام ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و در آستانه ایام الله مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی در گفتگو با هفته نامه حریم امام  :

  • وظیف ما حفظ میراث امام خمینی است.
  • پر برکت ترین کاری که در طول عمرم انجام دادم خدمت به آستان نورانی حضرت عبدالعظیم علیه السلام است.
  • امام فرمودند: مسئولیتی که به شما واگذار شده وزارت اطلاعات است، وزارت کشاورزی نیست.
  • چون کشور تشکیلات اطلاعاتی نداشت، ما در دادگاه ارتش یک دفتر تحقیقات ایجاد کردیم که کار اطلاعاتی انجام میداد.
  • بهترین کاری که ما امروز می توانیم برای تحکیم پایه های نظام اسلامی و زمینه سازی برای حکومت اهل بیت در جهان انجام دهیم ترویج معارف اهل بیت است.
  • ...

بخش‌هایی از مصاحبه:

چطور با حضرت امام آشنا شدید؟ 

آشنایی بنده با حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) را میشود به دو بخش تقسیم کرد. یک بخش ارتباط دورادور من با حضرت امام و بخش دیگر ارتباط نزدیک با آن بزرگوار. اما ارتباط دورادور. تقریباً سال ۴۰ که پانزده سالم بود وارد حوزه علمیه قم شدم. آن موقع حضرت امام در میان طلبه ها به حاج آقا روح الله شناخته شده و یکی از مدرسین مبرز درس خارج بودند که فضلا و محققین جوان در درسشان شرکت میکردند. تا قضیه سال ۴۲ پیش آمد. در سال ۴۲ باز ارتباط دورادورم با حضرت امام یک مقدار نزدیکتر شد. به منزل ایشان میرفتم. تقریباً بلکه تحقیقاً میتوانم بگویم در همه سخنرانیهایی که در رابطه با مسائل انقلاب داشتند حاضر بودم. غیر از سخنرانی مدرسه فیضیه که من وارد شدم دیگر راهها بسته بود و از پشتبام مسجد اعظم آمدم روی پشتبام مدرسه فیضیه. آنجا که رسیدم امام داشت شاه را خطاب قرار میداد و میگفت مگر تو اسرائیلی هستی؟ 
 تقریباً میتوانم بگویم در بقیه سخنرانیهایشان چه در مسجد اعظم چه در خانهشان و چه بعد از حادثه مدرسه فیضیه در مدرسه فیضیه از ابتدا حضور داشتم. ولی ارتباطمان ارتباط نزدیکی نبود. چون آن موقع تازه طلبه شده بودم و نمیتوانستم در درس ایشان شرکت کنم. بعد که سال  ۴۵مشرف شدم نجف هم مشغول سطح بودم و مکاسب میخواندم و نمیتوانستم در درس ایشان شرکت کنم. هرچند بعضی وقتها میرفتم در جلسه مینشستم ولی نمیتوانستم در درس شرکت کنم. منزل ایشان هم میرفتم. گاهی وقتها در جلساتی که شبها در خانهشان داشتند هم خدمتشان میرسیدم. نیز در نماز ایشان در مدرسه آقای بروجردی شرکت میکردم. باز ارتباط من ارتباط نزدیک خصوصی نبود. تا اینکه بالاخره بعد از سیزده ماه که در نجف بودم برگشتم. سال ۴۷ هم در درس خارج شرکت میکردم اما امام در قم نبودند. تا پیروزی انقلاب که امام برگشتند.

بعد از انقلاب چه چیزی باعث ارتباطتان با حضرت امام شد؟

در آغاز پیروزی انقلاب ایشان به قم تشریف آوردند. من از علاقهمندان ایشان بودم ولی ارتباط نزدیکی نداشتم. همان موقع که هنوز تازه به قم تشریف آورده بودند تا یک شب در قم ایشان را در خواب دیدم. تعبیرم از آن خواب، رؤیای آشنایی است. خواب دیدم که ایشان در منزل نشستند بدون عمامه و با همان پیراهن و شبکلاه و عرقچین که گاهی تلویزیون نشان میداد. یک سؤال از ایشان پرسیدم. گفتم برداشت من از روایات این است که انشاءالله این انقلاب به انقلاب جهانی حضرت مهدی (صلوات الله علیه) متصل میشود. نظر شما را جویا هستم. تا نام حضرت مهدی را بردم دیدم ایشان شروع کرد به اشکریختن. طوری که شانههایش تکان میخورد و سرش را هم تکان میداد که یعنی همینطور است. یعنی انقلاب ما به آن انقلاب متصل میشود. هم سرشان را تکان میدادند هم اشک میریختند. به شدت هم اشک میریختند. یک مقدار گریه کردند. بعد از گریه رویشان را کردند به من و فرمودند که تو پیش ما بیشتر بیا. با همین تعبیر. از خواب که بیدار شدم. تعبیرم این بود که با امام ارتباط نزدیک پیدا میکنم. آن موقع امام هم از نزدیک من را نمیشناخت. تعبیرم این بود که ارتباط نزدیک پیدا میکنم. همینطور هم شد. چیزی نگذشت که جریان تأسیس دفتر تبلیغات پیش آمد. من با عدهای از آقایان، که مؤسس دفتر بودند، خدمت ایشان رسیدیم. اصلاً تأسیس دفتر هم در حقیقت با انگیزه تقویت رابطه طلاب حوزه علمیه قم با حضرت امام بود. چون همان قبل از انقلاب که رفته بودم قم تا آستانه پیروزی، بین طلبهها معروف بود که طلبههای جوان طرفدار امام هستند. یعنی طلبههای حدود چهل و چهلوپنج سال. دیگر بزرگترها خیلی آنطور که شاید و باید اطراف امام نبودند. جوانها اطرافیان حضرت امام بودند.
یعنی بیشتر آنها که اعوان و انصار امام بودند فضلا و محققین و طلبههای جوان بودند. آنها که دیگر سنی ازشان گذشته بود خیلی اطراف ایشان نبودند. یا با آقایان دیگر بودند یا خیلی کاری به این کارها نداشتند. 

گفتید که شما از موسسان دفتر تبلیغات بودید، این مرکز را با چه هدفی تاسیس کردید؟

من و چند نفر از دوستان که دفتر تبلیغات را تاسیس کردیم میخواستیم اینجا پایگاهی باشد برای اینکه افکار و اندیشه امام در حوزه ترویج داده شود. اصلاً انگیزه اصلی دفتر تبلیغات ترویج اندیشههای حضرت امام در حوزه بود. در همین راستا با حضرت امام ارتباط پیدا کردم و گاهی خدمتشان میرفتم. یادم است یک وقت در همین منزل آقای یزدی تنهایی خدمت ایشان رفته بودم. آن موقع پول و بودجه دفتر تبلیغات را خود حضرت امام میدادند. تنها بودم. عرض کردم که آقا پول نداریم و وضعمان خوب نیست. آشیخ حسن صانعی هم نبود. مثلاً گفتند چقدر میخواهی؟ من هم یک مقداری گفتم. مثلاً چندمیلیون. زیاد هم نگفتم. دقیق یادم نیست. بعد امام خودشان بلند شدند به اتاقی دیگر رفتند و گفتند یک گونی پول به ایشان بدهید. دقیقاً همان مقداری بود که من خواسته بودم. همچنین بعضی از حوادثی پیش میآمد که خدمت ایشان میرسیدم و نظر مشورتی میدادم. گاهی هم قبول میکردند. مثلاً در جریان آمدن بنیصدر در سخنرانیاش خدمت ایشان رسیدم. به هر حال ارتباط نزدیک من با حضرت امام از آنجا شکل گرفت.
تا اینکه امام تشریف آوردند تهران و من هم آمدم دادگاه انقلاب ارتش را تأسیس کردم. بعد چون سالهای اول پیروزی انقلاب توطئهها در ارتش و کشور زیاد بود خیلی خدمت حضرت امام میرسیدم. لااقل هفتهای یک بار خدمتشان میرسیدم. تا وقتی که ایشان کسالتی پیدا نکرده بودند وقت ملاقات هم نمیگرفتم. هر وقت میرفتم خدمتشان و میگفتند فلانی آمده ایشان اجازه میدادند. یادم است یک روز که میخواستم به ملاقات امام بروم شهید محلاتی داشت از در همان اتاق کوچک ملاقاتها میآمد بیرون که من را دید و به شوخی گفت که تو به امام چه میگویی که اینقدر با تو ارتباط دارد. یک خردهاش را بده من بروم بگویم. به هر حال دیگر از آن موقع ارتباط من زیاد شد. بعد از وزارت اطلاعات و مسائلی که پیش آمد مرتب تا پایان عمر پربرکت آن بزرگوار ارتباط نزدیکی با حضرت امام داشتم.

چگونه وارد مبارزات شدید و کجاها فعالیت میکردید؟

من خیلی فعالیت زیادی نداشتم. اجمالاً در کارهایی که کردم الهامبخش من حضرت امام بود. کارهایی در سطح همین تهیه اطلاعیه برای هواداری حضرت امام و پخش آنها بود. سخنرانیهایی هم میکردم که ممنوعالمنبرم کردند. یکی دو بار هم زندان رفتم. البته زندان من به خاطر آن اعلامیهای بود که وعاظ اصفهان در طرفداری از قاتلان منصور داده بودند. مبلغین اصفهان جلسهای در این باره گذاشته بودند. اما اشتباهی من را بازداشت کردند و دو ماه رفتم زندان. آنها اطلاعیهای داده بودند که در مشهد پخش شده بود. اینها که به طلبههای قم مظنون بودند تصور میکردند که من آن اعلامیه را پخش کردم. چون تابستان به مشهد رفته بودم. داستانش مفصل است و در خاطراتم هم آوردم. به هر حال تا پیروزی انقلاب چند بار جلوی منبرم را گرفتند. تا آخر هم ممنوعالمنبر بودم. یکی دو جا هم تظاهراتی که به پیروزی انقلاب منتهی شد بعد از منبرهای من به راه افتاد. با اینکه ممنوعالمنبر هم بودم. یکی زابل بود. آنجا تا موقعی که من منبر نرفتم اتفاقی نیفتاده بود. دهه محرم همان سالی که منتهی شد به پیروزی انقلاب آنجا سخنرانی کردم. بعد تظاهرات و راهپیمایی از منبرهای من شروع شد. یکی هم بندرعباس بود. یعنی حرکت انقلابی مردم، که منتهی به پیروزی شد، بعد از منبر من شکل گرفت. مشهد و بعضی جاهای دیگر هم بود ولیکن به این شکل نبود. این دو جا منتهی به حرکت عمومی مردم برای پیروزی انقلاب شد.
چطور وارد وزارت اطلاعات شدید؟ انسانی که غرق مسائل حدیث و روایت و معنویت خاص حوزه است چطور به این نهاد میرود؟ به پیشنهاد امام بود؟
موقعی که در دادگاه انقلاب ارتش بودم ارتباطم با امام نزدیک بود. به خاطر گزارشهایی که در باره مسائل ارتش داشتم. یعنی گزارش توطئههایی که احیاناً در ارتش کشف میشد که آن موقع هم خیلی زیاد بود و دشمن خیلی به ارتش امید بسته بود. همان موقع چون کشور تشکیلات اطلاعاتی نداشت، ما در خود دادگاه ارتش یک دفتر تحقیقات ایجاد کردیم که کار اطلاعاتی انجام میداد. یعنی عدهای را آنجا جمع کردیم و کار اطلاعاتی انجام میدادیم. به دلیل مسئولیتی که داشتم با عناصر اطلاعاتی کشور ارتباط داشتم. یکی از عناصر وزارت اطلاعات هم همین دفتر تحقیقات اطلاعات ارتش بود. این دفتر زمینهای شد که به خاطر نیاز واحدهای اطلاعاتی کشور، چند جلسه درس اطلاعاتی داشته باشم. یکی اخلاق اطلاعاتی بود و یکی هم جرایم امنیتی. مدتی تدریس کردم. نوارهایش هم تا همین اواخر در واحدهای اطلاعاتی کشور مورد استفاده قرار میگرفت. پس یک سابقه کار اطلاعاتی در این حد داشتم. بعد از اینکه مرحوم فردوسیپور به مجلس معرفی شد و رأی نیاورد شماری از عناصری که با من ارتباط داشتند به دولت پیشنهاد دادند که من وزیر اطلاعات شوم. شرط وزیر هم بودن در حد اجتهاد بود. یادم است آیتالله خامنهای که رئیس جمهور بود باید این مسئله را تأیید میکرد. ایشان راجع به این مسئله به آقای مشکینی مراجعه کرد. آقای مشکینی هم نامهای راجع به همین موضوع برای آقای خامنهای نوشته بود. به همین دلیل آقای خامنهای قبول کرد که من به مجلس معرفی شوم. 

برای انتخاب شما امام هم دخالتی داشتند؟

یکی از بهترین خاطره‌هایی که از حضرت امام دارم همین دیداری بود که در رابطه با وزارت اطلاعات با ایشان داشتم که مسئولیت من را تأیید کردند. روز ۴/۶/۱۳۶۳ خدمتشان رسیدم. هفته دولت بود. با هیئت دولت رفتم خدمت حضرت امام. مقام معظم رهبری هم آن موقع رئیس جمهور بود و حضور داشت. ایشان صحبتهای خوبی کرد. بعد از اینکه صحبتش تمام شد وزرا یکی یکی رفتند. من ایستاده بودم و امام را نگاه میکردم تا نوبت من شود و دست ایشان را ببوسم. موقع رفتنم امام اشاره کردند که بنشین. متوجه نشدم. مثل اینکه یکی دو بار گفتند. محو جمال امام بودم. متوجه نبودم که ایشان اشاره میکنند که بنشین. حاج احمد آقا گفت امام میگوید تو بنشین. همه رفتند و من نشستم. من بودم و مرحوم حاج احمد آقا و ایشان. تا نشستم بلافاصله امام فرمودند: «مسئولیتی که به شما واگذار شده وزارت اطلاعات است، وزارت کشاورزی نیست ها! حواست را جمع کن! اگر میخواهی کسی را بیاوری اینجا با آقایان [سران قوا را نام بردند] مشورت کن. خودت تصمیم نگیر!» عرض کردم: «چشم! حتماً همین کار را خواهم کرد. ولی نظر این بزرگوارها یکی نیست. اینها سلیقه های مختلفی دارند. اگر اجازه دهید من مشورت میکنم ولی چون مسئولیت با من است تصمیم را خودم میگیرم. چون هر کدام اینها ممکن است یک چیزی بگویند.» ایشان فرمودند: «بله، مقصودم همین است. مسئولیت با شماست.» چون آن موقع گرایشهای مختلفی در وزارت اطلاعات بود و ما نیرو نداشتیم. از سپاه و کمیته و شهربانی و دفتر اطلاعات نخست وزیری نیرو آمده بود. یک عدهای هم از همکاران دفتر اطلاعات و تحقیقات بودند. خدمت ایشان عرض کردم: «آقا! اطلاعات الان هفت خط است. هفت تا گرایش سیاسی در آن است. بعد از این پشت سر و علیه من ممکن است خدمت شما خیلی چیزها بگویند. عنایت داشته باشید که قضایا اینطور است. چون من اگر با یک گروه از این گرایشها بسازم بقیه حمله میکنند و اگر با همهشان نسازم چنان میکنند. بالاخره حرف زیاد خواهد بود.» ایشان فرمودند: «نه، هیچ کس تا حالا علیه شما حرفی پیش من نگفته. من به سایر وزرا کار ندارم. ولی این وزارتخانه را کار دارم. باز نظر من را بگیرید. بدون نظر من کاری نکنید. باید کسی که میخواهد آنجا باشد را من تأیید کنم. وقتی که شما را پیشنهاد دادند من گفتم ایشان مناسب است.» نمیدانم در این جلسه بود یا جلسهای دیگر که مطلبی گفتم و ایشان فرمودند: «من میدانم تو اگر باشی عمداً کار خلافی انجام نمیدهی.» این مسئله برای من خیلی خوب بود. حمایت امام در همه مراحل تا آخر عمر پربرکتشان ادامه داشت. کارهای خیلی بزرگی در زمان حضرت امام در وزارت اطلاعات انجام شد که همه آنها با عنایت و حمایت ایشان بود. اگر حمایت ایشان نبود قطعاً بسیاری از این کارها انجامشدنی نبود. مثل تمرکز وزارت اطلاعات یا جریانهایی که پیش آمد که مهمترینش مسئله عزل آقای منتظری بود. اینها بدون عنایت و حمایت امام امکان نداشت. به هر حال ایشان بهتر میدانستند مسیر حرکت انقلاب را چطور هدایت کند. داستانش را در جلد چهارم خاطراتم مفصل آوردم.

حضرتعالی در یک برهه در مسائل سیاسی ورود پیدا میکنید و حرفهایتان را میزنید و جمعی از متدینین را با خود همراه میکنید اما به یکباره از سیاست کنار میکشید و رها میکنید. دلیل این امر چه بود؟

نه، من کنار نکشیدم. سیاست ما با دیانت ما آمیخته است. کنار نکشیدم. موقعیتها فرق میکند. در یک موقعیت آدم زیاد حرف میزند در یک موقعیت کمتر. هر وقت راجع به هر موضوعی سؤال بکنند اگر چیزی بدانم مطرح میکنم. ولیکن مهم این است که این میراث گرانبهای حضرت امام و این میراث خون شهداست. همه باید تلاش کنیم این میراث، که بر محور ولایت فقیه است، انشاءالله تا ظهور حضرت مهدی تداوم پیدا کند.

یعنی هنوز در فضای سیاسی هستید ولی هر جا لازم باشد ورود میکنید؟

بله. یک وقت امام گفته بودند من سیاست را سهطلاقه کردم. ولیکن آن سیاستی که سهطلاقه شده بود واردشدن به کارها و جریانهای سیاسی بود. مثل اینکه حزب و جمعیت دفاع از ارزشها را تشکیل دادم که بیاییم وارد جریانهای سیاسی شویم. الان آنطور نیستم ولیکن سیاست به این معنی که هر علاقهمند به حضرت امام و نظام در حدی که توانایی دارد باید کمک نظام باشد، بله، در خدمت نظام هستم.

آن جمعیت منحل شد؟

بله.
بعد از سالها فعالیت سیاسی به مباحث حدیثی ورود کردید، انگیزه ورود شما به مباحث حدیثی و پیگیری آن چه بود؟ علت اینهمه تفوق و توفیق را چه میدانید؟
انگیزه اصلی من در ورود به کار حدیث احساس غربت احادیث اهل بیت در جامعه بهویژه در حوزههای علمیه بود و از طرفی پاسخگویی احادیث اهل بیت نسبت به نیازهای اقشار مختلف جامعه خصوصاً نسل جوان و خصوصاً در جهان امروز. ورودم با تألیف کتاب میزان الحکمه آغاز شد. وقتی یک مقدار با قرآن و حدیث و روایات اهل بیت آشنا شدم دیدم چه گوهرهای نابی در این معارف اهل بیت وجود دارد که نه تنها مردم با آن آشنا و از آن آگاه نیستند بلکه بسیاری از حوزویان هم از این معارف بیاطلاع هستند. باید یک کاری کرد که دستیابی محققین و همگان در جامعه خودمان بلکه در جامعه جهانی به اینها سهلالوصول و سهلالتناول باشد. شاید محور اصلی فعالیتهای حدیثی من این سخن امام رضا (علیه السلام) است که میفرمایند: «لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا / اگر مردم با زیباییهای منطق ما آشنا شوند دنبال ما میآیند». بهترین کاری که ما امروز میتوانیم برای تحکیم پایههای نظام اسلامی و زمینهسازی برای حکومت اهل بیت در جهان انجام دهیم ترویج معارف اهل بیت است. در واقع این روایت تنها یک روایت علمی و اخلاقی و پژوهشی نیست. بلکه یک روایت سیاسی است. یعنی امر اهل بیت همان حکومت اهل بیت است. اگر ما بخواهیم حکومت اهل بیت در جامعه گسترش پیدا کند، ریشه داشته باشد و مردم و جوامع مختلف علاقهمند شوند باید مردم، نه تنها ایران بلکه مردم جهان، را با منطق اهل بیت آشنا کنیم. منطق اهل بیت هم بحمدلله در منابع ما وجود دارد. یعنی اهل بیت به وفور در زمینههای مختلف حرف برای گفتن دارند. در واقع حرفهای اهل بیت هم شرح و تفسیر قرآن است. اگر ما فرمایشات اهل بیت را بشکافیم میبینیم مهمترین یا اصلیترین منبع معرفتی آنها قرآن است. چون آنها قرآن را میفهمیدند و ما خیلی با آنها فاصله داریم. فاصله ما با آنها قابلمقایسه نیست. به همین جهت من شروع کردم و خداوند برکت داد. اینجا هم باز خاطرهای از امام بگویم که این تشکیلات حدیثی من هم از برکات حضرت امام است که الان به یک مؤسسه علمی-فرهنگی دارالحدیث، دانشگاه دارالقرآن و حدیث و پژوهشگاه قرآن و حدیث تبدیل شده و الان نه تنها در جامعه ما بلکه در کشورهای اسلامی جایی باز کرده. سال ۶۶ که من شروع کردم وزیر اطلاعات بودم. در زیرزمین خانه خودمان شروع کردم با پولی که از حضرت امام گرفتم. یعنی اولین بودجههای دارالحدیث را حضرت امام دادند. مختصری بود که مشکل من را حل میکرد. بعد از حضرت امام یک بار هم از مقام معظم رهبری کمک مالی گرفتم و بعد هم دیگر الحمدلله این تشکیلات روی پای خودش ایستاد. اکنون هم که دارد در کنار آستان مقدس حضرت عبدالعظیم تغذیه میشود و روی پای خودش ایستاده است.

وقتی که رفتید خدمت امام و تقاضا کردید برای دارالحدیث کمک کنند راهنمایی و نکته خاصی نداشتند؟

الان چیزی در این زمینه به خاطر ندارم. فقط یادم است به نظرم از طریق احمد آقا این مسئله را منتقل کردم و گفتم میخواهیم یک کار حدیثی شروع کنیم و فلان مقدار پول میخواهیم. همان مقدار را هم بهمان دادند. سال ۶۶ شروع کردم و پولهای اولیهاش را از آنجا گرفتم.

چطور شد تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم را پذیرفتید؟

پربرکت‌ترین کاری که تا حالا در طول عمرم انجام دادم و خداوند توفیق انجام آن را داده خدمت به آستان نورانی حضرت عبدالعظیم است. از همه کارهایی که داشتم تا حالا برکتش بیشتر است. وقتی به گذشته عمرم نگاه میکنم ملاحظه میکنم که در هر مقطعی خداوند به تناسب حال و شرایط و وضع و مزاج و موقعیت من کاری را قسمتم کرده که با استعداد و روحیات و شرایطم متناسب بوده است. خداوند توفیق کارهای خاصی را عنایت کرده که شاید در یک فرصت دیگر توضیح دهم که در هر مقطعی این کار از من بر میآید. باز خوب است اشاره کنم که هر کاری که خودم رفتم سراغش نشده و هر کاری که خداوند خودش نصیب کرده شده است. این درس توحید است. یکی از آن کارها که خدا میخواست همین خدمت به آستان مقدس حرم حضرت عبدالعظیم است که به نظر من پربرکتترین کارم است. خدمت به این آستان است زمینهساز استقلال تشکیلات دارالحدیث شد. بعد از آن عنایتی که حضرت امام داشتند دیگر دارالحدیث بر پایه تغذیهای که از این آستان نورانی داشت مستقل شد. خود این بزرگوار[حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)] هم محدث بزرگی است. یکی از بزرگترین محدثین جهان اسلام و از خاندان رسالت است. به هر حال این کار برای من بسیار پربرکت بود. خداوند توفیق داد که با دست خالی آن را شروع کردم. 

چه شد که برای سرپرستی تولیت آستان انتخاب شدید؟

قبل از من آقای مولایی تولیت را عهدهدار بود. سال ۶۹ آقای ناطق، که مسئول بازرسی بود، گزارشی از شرایط آستان حضرت عبدالعظیم و آستان حضرت معصومه تهیه کرده بود که گزارش مناسبی نبود. تولیت این دو آستان با آقای مولایی بود. بعد خود آقای ناطق پیشنهاد کرده بود مقام معظم رهبری اینجا را به بنده واگذار کند. مقام معظم رهبری هم واگذار کرد. به نظرم آن زمان دادستان کل بودم که این مسئولیت را به بنده واگذار کرد. اینجا هیچ چیز نداشت. درآمدش هم حدوداً زیر هفتادمیلیون تومان در سال بود. این طرح توسعه که میبینید میلیاردها برایش هزینه شده بعداً آغاز شد. خداوند توفیق داد بعد از ورودم با تلاشهایی که صورت گرفت پروژههای مختلفی را شروع کردیم و خداوند هم رساند. البته یک مقدار فشار روی ما بود ولیکن با دست خالی و با یاران و همکاران خوب کارها پیش رفت. یکی از توفیقات من در همه کارهایم داشتن همکارهای خوب و قوی است. این هم لطف و عنایت حضرت خداست. «اللهم ما بنا من نعمه فمنک». در مسئولیتهایی که در طول انقلاب داشتم، در دادگاه ارتش، وزارت اطلاعات، قوه قضائیه، دادستانی کل، بعثه مقام معظم رهبری، دارالحدیث، دانشگاه و پژوهشگاه همکارهای خوبی داشتم. آن هم لطف خداست. وقتی نگاه میکنم میبینم خود من کمترین نقش را در این زمینه داشتم. خداوند عنایت ویژهای داشته که همکارهای خوبی قسمتم کرده و توانستیم از نظر اقتصادی اینجا سرمایهگذاری کنیم که بتوانیم پول این پروژه را به نحوی تأمین کنیم تا هم توسعهاش دهیم و هم بتوانیم در کنارش دارالحدیث و دانشگاه و پژوهشگاه را ایجاد کنیم. اینها همه توفیقاتی است که به برکت این سید بزرگوار و این ارواح طیبهای که اینجا حضور دارند تحقق پیدا کرده. 

گاهی تولیتها از خود شهر و جوار حرم غافل میشوند. مهمترین اقدامات فرهنگی و عمرانی که در آستان انجام دادید چه بود و چه نفعی برای مردم داشته است؟

مهمترین کار فرهنگی که محصول این آستانه بوده دارالحدیث است که حالا به صورت مستقل تشکیلاتی شده و روی پای خودش ایستاده. ولیکن در کنارش اقدامات فرهنگی در آستان دنبال میشود که معاونت فرهنگی آقای سلیمی باید همه را توضیح دهد. برای زائرین و مجاورین و کسانی که اینجا هستند اقدامات مختلفی دارد انجام میگیرد. در رابطه با عمران هم شانزده پروژه در دستور کار است که باید بروشورهایش را ببینید. خیلی کار سنگینی شده است.

از لحاظ کارکردی، دانشگاه علوم حدیث و دارالحدیث چه تفاوتی با هم دارد؟

مؤسسه علمی-فرهنگی دارالحدیث مؤسسه مادر است. یکی از شاخه هایش دانشگاه قرآن و حدیث است. نیز یکی از شاخه هایش پژوهشگاه قرآن و حدیث است که پردیس دانشگاه تهران هم یکی از زیرشاخه هایش در تهران است. دیگر هم معاونت فرهنگی است که مسئولیت اصلی اش ساده کردن و همگانی کردن حدیث در میان جامعه است. سه ارگان است. یکی هم کتابخانه تخصصی حدیث است. اینها زیرمجموعه های دارالحدیث هستند و همه به آن متصل میشوند که یک نهاد مادر است.

از فعالیتهای بسیار قابل تحصین آستان مقدس حضرت عبدالعظیم برگزاری کنگره های بزرگداشت بزرگان وعلماء تاریخ تشییع است. که برای بزرگداشت حضرت عبدالعظیم هم کنگره شایسته ای برگزار کردید...

بله. یکی از کارهای بزرگی هم که جناب آقای مهریزی، در کنار این کارهایی که ما انجام میدهیم، مسئولیتش را پذیرفته کنگره هایی است که تشکیل شده و میشود. از جمله کنگره حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، کنگره ابوالفتوح رازی و کنگره کلینی که از همه مهمتر بود. انشاءالله در سال آینده هم کنگره بینالمللی سید مرتضی را علمالهدی را برگزار میکنیم که کار بسیار سنگینی است. مقام معظم رهبری هم عنایت ویژهای به برگزاری این کنگره دارد. انشاءالله این کنگره با همکاری ارگانهای مختلف برگزار میشود. حضرت آیتالله استادی هم رئیس علمی این کنگره است.

 

منبع :

خبرگزاری فارس :

خبرگزاری ایرنا :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایسنا :